محمد تقي جعفري
8
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
بيان نمود . متفكرين عالى مقام با كلمات گوناگونى مانند شهود و خلاقيت مغز و روان و امثال اينها به پديدهء مزبور اشاره مىكنند و به قول گروهى از پيش تازان فكر بشرى : اين فعاليت را براى كسى كه كاملًا فاقد آن است نمىتوان توضيح داد . ولى مىتوان با تشبيهات و تمثيلات مناسب تا حدودى نمود آن را مطرح نمود . در مقدمهء سخنرانى انجمن عرض شد كه انديشه هاى قانونى كه عبارت است از فعاليت مغز روى واحدها و قوانين تثبيت شده عامل منحصر واقع يابىهاى اكتشاف و نو آورىها نيست ، با ملاحظهء اين وضع روشن مىشود كه ما وراى قواى درك و استنتاج معمولى روان ، نيرو يا خاصيت ديگرى در مغز يا روان آدمى وجود دارد كه به وسيلهء آن گريبان خود را مىتواند از قيود و شرايط آهنين واحدها و اصول فكرى رها نموده و تماس مستقيم با واقعيات پشت پردهاى داشته باشد . بنا بر اين اولين و اساسىترين مقدمه ، به كار انداختن نيروى واقع يا بى آزاد شدن از حلقه هاى زنجير قضاياى تثبيت شده در سطوح فرهنگ بشرى است . در اين مرحله انديشه از تقيد به تنظيم مقدمات و نتيجه گيرى رها شده ، ديدن و دريافتن و استنتاج در هم مىآميزد و يا پاى بما فوق آنها مىگذارد . مولانا جلال الدين از اين مرحله ى انديشه به طور جالب توجهى برخوردار بوده است . دلايل و شواهد اين ادعا در مثنوى فراوان ديده مىشود : 1 - تحقير عقل نظرى و انديشه هاى قانونى كه مردم را در چار چوبهء چون و چراهاى بىسر و ته سر گردان نموده و به قول كانت به آن اندازه كه عقل نظرى گرد و خاك مىپاشد ، سؤالات بشرى پاسخ نمىگويد و فرو نمىنشاند . آرى - پاى استدلاليان چوبين بود پاى چوبين سخت بىتمكين بود با اين حال جلال الدين هزاران حقايق و معانى بسيار عالى را چه در بارهء انسان و چه در بارهء جهان به بشريت عرضه كرده است ، معلوم مىشود كه جلال الدين آزادى خود را از زنجير انديشه هاى منطقى قانونى كاملًا احساس كرده بود .